تبليغاتX
تنهاییهای من

 

 

در شب میلادت ...

تمام شهر را گلباران خواهم کرد

و تاج عشق تو را بر سر خواهم نهاد

به یمن وجودت شراب عشق می نوشم

و در قهقه های مستانه

خود را از تو سیراب می کنم

و از تو لبریز می شوم

در شب میلادت ...

با تو و از نو متولد می شوم

در تو ذوب می شوم و دوباره شکل می گیرم

شبیه عشق می شوم

در آغوش تو گنگ می شوم

گم می شوم

و دوباره خود را می یابم

در شب میلادت ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 1:56  توسط مهرناز | 

 

 

کاش میشد که تو هم ابر شوی

 

طرح زیبایی یکرنگ شوی

 

کاش میشد که تو باران باشی

 

بر تن این خسته دل جان باشی

 

کاش میشد که شقایق باشی

 

یادی از غربت عاشق باشی

 

کاش میشد که مرا یاد کنی

 

به سلامی دل من شاد کنی

 

کاش میشد که مرا یار شوی

 

مرهمی بر دل بیمار شوی

 

کاش میشد به صدای دل من گوش کنی

 

هر چه را جز من عاشق تو فراموش کنی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 1:27  توسط مهرناز | 
 

لحظه ای بایست و مرا بنگر و چشمان ملتمسم را

 

که عشق تو را فریاد می کنند

 

این سکوت بغض آلود را بشکن

 

کلامی بگو از من و تو از ما

 

به حرمت عشقی که همرنگ بیوفایی شد

 

به احترام قلبی که شکست

 

و ...........

 

و به یاد روزهای رفته !

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 1:4  توسط مهرناز | 
 

 

به امید دیدار

 

ای که جسمت شده ارزانی خاک

 

خاک تو سرمه چشمان من است

 

به امید وصلت روز و شب را سپری خواهم کرد

 

در پس خاطره های نمناک من تو را میبینم

 

که به من میخندی

 

هیچ در باور من نیست که از من دوری

 

تو هنوزم خوبی

 

تو به من می گویی

 

تورا من نگرانم

 

به امید دیدار

ای که جسمت شده ارزانی خاک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 0:53  توسط مهرناز | 

 

 

 

همانند کودکی از آغوش مادر جدا

امشب غرق دلشوره ام

به آسمان دلم می نگرم

ابری ابریست

دریغ از کورسوی ستاره ای

دریغ از نگاهی منتظر

گویا در این سرا قحطی عشق است

آیا دلدادگان مرده اند؟

گویی عشق همه افسانه ای است

تنها برای آرامش کودکی

که بی خواب و بی تاب است

مرا نیک ببین

من حقیقتی تلخ از عشقم

حقیقتی از یک رویای کودکانه

که در وجود تو گم گشته

من نیاز توام مرا دریاب

پیش از آن که من نیز گم شوم!

عشق مرا باور کن

پیش از آنکه کم شوم

مرا بشناس

من نیمه ای از توام

پیش از این که برای هر دوی ما دیر شود

پیش از آن که سردی گور

گرمای این اشتیاق را برباید

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 0:11  توسط مهرناز | 
 

 

مرا بنگر!

 

دلمرده ای که عادتمند سکوت حزن انگیز شده است

 

کلامش در اشکهای پنهانی تنهاییش گم می شود

 

چه دردیست جانکاه، بودن و دیده نشدن

 

مردد بین ماندن و رفتن

 

بودن و نبودن

 

چه سخت است بغضی دایمی را با خود همراه داشتن

 

و مثل دیوانه ها تنها خنده ای بر لب تحویل دادن

 

که همه چیز عالیست

 

 

ای روزگار مرا به خیر تو امیدی نیست

 

بمان با سرخوشانت

 

این دنیا برای زندگان است

 

دلمرده ها همان به که مرده!

 

میخواهم قطار زندگی را ترک گویم

 

آیا کسی بلیط مقصدش را

 

به من وا می گذارد؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 19:30  توسط مهرناز | 
 

پیامی کوتاه برای او

 

که همیشه خسته است

 

برای او که با خود تنها

 

فصلی از غریبی برای من دارد

 

پیامی بی جواب چون همیشه

 

مثل تمام تنهاییهای من

 

سر بر شانه ی غم میگذارم

 

تنها مونس و همدم بی کسی من

تا در آغوش او به وسعت یک دریا بگریم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 1:1  توسط مهرناز | 

 

 از کدامین سرزمین میایی

 

سرزمین پریان عاشق؟

 

یا از یک رویای کودکانه؟

 

ای هر لحظه با من آشناتر

 

ای نزدیکتر از من با من

 

از هر سرزمین و تباری که هستی

 

رویای دیروز و آرزوی امروز و نیاز فردای منی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 23:48  توسط مهرناز | 
 

 

مقدس ترین نقطه وجودم را

 

منزلگاه عشق تو میسازم

 

و مامنی مطمئن

 

تا با آرامش بر تارک عشقم بپیچی

 

و وجودم را فرا بگیری

 

ومن را در من گم کنی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 2:23  توسط مهرناز | 
 

 

ای عزیز دل من

جلوه ی صورت تو، نابترین جلوه ی ناز

صدایت طنین آرامش دل من

شرر خنده ی تو آتشی است گرمابخش

تو پر از خورشیدی

تو پر از نابترین شعر سکوت

تو پر از احساسی

شبنم اوفتاده از ناوک چشم ناز تو

تیری است عظیم بر دل من

غم تو شعله ی نابودی من

تو عزیز دل من

لحظه های با تو بودن را دوست می دارم

ای همه حس طراوت با تو

تو فراوان زیبا

ای عزیز دل من

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 1:5  توسط مهرناز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
یک عمر فقط کهنه و نو شد دل من

در بین زباله ها ولو شد دل من

له گشت به زیر پایتان رهگذران!

در شهر شما پیاده رو شد دل من


نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
پیوندها
پرسه در تاریکی (فرزان شایسته)
بی صداتر از باران (آرش افشار)
کوچه پس کوچه های تنهایی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM